X
تبلیغات
ღ♥ღLOVE IS LIFEღ♥ღ


ღ♥ღLOVE IS LIFEღ♥ღ

ما عاشق هم هستیم از حالا تا.......

دیگر در واقعیت تو را
می بینم
احساست می کنم
اینگونه است که تو را می شناسم
با تمام عشقی و محبت ی که بین ماست
همیشه
تو اینجایی اینجادر قلب من
و قلبم ادامه خواهد داد و تو را
جاودانه در خود نگاه خواهد داشت

چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1391 18:43نویسنده H♥S| |
i413141_11.gif (242×58)

امشب شب سرنوشت من!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!البته نه تنها من همه اونایی که کنکور دادن!!!!

دلمم 1 دنیااااااااااااااااااااااااااااااااا گرفته

سه شنبه بیست و یکم شهریور 1391 20:38نویسنده H♥S| |
i413141_11.gif (242×58)
همه ی ایران در سوگ هموطنان اذربایجانی!!

در کنار تمام این ویرانی‌ها، ساختمانی پاربرجاست و تنها ساختمان این روستاست که از گزند زلزله جان سالم به در برده است.

حادثه غم‌بار زلزله در ایران که کشوری زلزله‌خیز است، حادثه غریبی نیست، هر چند وقت یکبار زمین می‌لرزد و دل‌ها را می‌لرزاند و دوباره آرام می‌شود.

هنوز خاطره تلخ زلزله رودبار و منجیل و بم فراموش نشده است که دوباره رخت سیاه برای از دست دادن تعدادی از هموطنان در زلزله آذربایجان شرقی تن می‌کنیم.

در روستای زلزله زده گوره درق که از توابع شهرستان اهر است، همه منازل خراب شده‌اند، حتی مسجد روستا نیز کاملاً ویران شده است.

هلال‌احمر برای مردم چادر برپا کرده و کمک‌هایی نیز می‌رسد؛ اجساد بیرون کشیده ‌شدند و مجروحان به شهر منتقل شدند اما هنوز لاشه حیوانات زیر آوار ‌مانده است.

روستاییان تنها متعجب به آوارها می‌نگرند، انگار هنوز باور ندارند که دار و ندارشان زیر این آوارهاست.

پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1391 23:14نویسنده H♥S| |
i413141_11.gif (242×58)
هوایم شدید بارنی است..........

پنجشنبه دوازدهم مرداد 1391 14:42نویسنده H♥S| |
i413141_11.gif (242×58)
پست D :D:

دانشگاه رفتن

دخترا:

دو ساعت مونده به کلاس از خواب پا ميشن مسواک ميزنن يه يک ربعي جلو آينه با خودشون ور ميرن جوشا و عيب ايراداي صورتشونو بررسي و در جهت بهبود شرايط اقدامات لازم رو به عمل ميارن. صبحانه...

یک چايي ميريزن.مثل ملکه اليزابت ميشينن پشت ميز.نوک کارد رو ميمالن به کره.ميزنن رو نون.

یک ذره عسل.ميزارن تو دهن.در حين جويدن فکر ميکنن که امروز چي بپوشن و کدوم کفش با کدوم مانتو جور در مياد.چنتا لقمه که خوردن پا ميشن.چايي رو نميخورن چون فقط براي بالا بردن کلاس کاريه.

دوباره مسواک ميزنن.

شلوار و مانتو ميپوشن.

باز ميرن جلو آينه ولي اين بار جهت ارتقاع سطح زيبايي شون کوشش لازم رو به عمل ميارن. جوراب رو از سبد جورابا در ميارن ميپوشن.

مقنعه سر ميکنن.

باز ميرن جلو آينه ( کار از محکم کاري عيب نميکنه)

دو تا کتاب سبک ميندازن ته کيف تا مبادا سنگين بشه و استيل راه رفتن به هم بخوره .

وسايل لازم جهت بهبود اوضاع ظاهري هم ميره تو کيف. نگا که کردن ميبينن ده دقيقه مونده به کلاس.

سويچ ور ميدارن تو آينه ي آسانسور يه دستي به صورت ميکشن.

تو پارکينگ استارت ميزنن ماشين ميپره ميخوره به ماشين جلويي.

باز خلاص ميکنه استارت ميزنه پياده ميشه درو وا ميکنه.

را ميفته سپر ماشين گير ميکنه به در.

دنده عقب ميره ميزنه به ماشين پشتي.

بالاخره با سلام و صلوات از پارکينگ مياد بيرون.

پياده ميشه درو ميبنده سوار ميشه تو آينه نگا ميکنه را ميفته.

تو راه چنتا فش ميشنفه دم دانشگاه تو آينه نگا ميکنه پياده ميشه.

ولي تا برسه غيبترو خورده.

پسرا:

نيم ساعت قبل کلاس پا ميشن.

مستقيم ميرن آشپزخونه تو راه يه پس گردني به آبجي کوچولو ميزنن.

چايي ميريزن سر پا نصف نونو ور ميداره با دست پنيرو ور ميداره با انگشت ميماله رو نون همه لقمرو يه باره به زور مشت ميچپونن تو دهن چايي رو سر ميکشن.

تا اون لقمه پايين بره ريششونو ميزنن.

شلوار و پيرن ميپوشن ولي جوراب پيدا نميکنن.

داد ميزنن سر داداش کوچولو.

خلاصه يه لنگه جوراب از زير تخت يه لنگه از تو قفسه کتابا پيدا ميکنن.

کيف و ور ميدارن که خاليه.

سويچ ور ميدارن تو آينه ي آسانسور موهارو با دست شونه ميکنن سه تا آدامس براي جلو گيري از بوي شام ديشب با هم ميزارن تو دهن.

اول درو وا ميکنن استارت ميزنن ميرن بيرون را ميوفتن و در باز ميمونه.

ده دقیقه مونده به کلاس می رسن به کلاس.

و مدرسه رفتنشون در ادامه مطلب حتما بخونید





ادامـ ــه مطلبـ
جمعه ششم مرداد 1391 3:13نویسنده H♥S| |
i413141_11.gif (242×58)

امشب هوا دلگیره......به نظرمیاد تموم  شهر خواب باشن اما فقط به نظر میاد...چیزی تا سحر نمونده راستی این ماه رمضونی یادمون باشه بیشتر به یاد هم باشیم برای هم دعا کنیم خیلی منتظرن تا دیگرون دعاشون کنن.................

جمعه ششم مرداد 1391 3:8نویسنده H♥S| |
i413141_11.gif (242×58)
سلام یه سلام گرم به همه ی شما به همه ی شما دوستای خوبم

خیلی وقت بود که میخواستم بیام اما هم درسا نمیذاشت هم سرعت اینترنت الان که دارم مینویسم ۳شنبه ۲۰تیر۱۳۹۱البته میخوام یکم برگردرم به عقب واز ۱خاطره بگم۱اتفاق نمیدونم شاید ۱معجزه یا شانس واقعانمیدونم اسمشو چی بذارم!!!

نزدیک۴سال قبل ۱دختر و پسری از راه خیلییی دور اواخر تابستون درست نیمه شهریور تصمیم به دوستی گرفتند اونا میدونستند اگه شروع کنندو همه چیز خوب پیش بره نمیتونن مثل خیلیای دیگه باشن میدونستند راه طولانی

سخت اما تصمیم گرفتند باهم باشن شاید اولش به هیچ چیز فکر نمیکردن ولی زمان گذشت و گذشت گذشت همه چیز روز یه روز تغییر کرد رابطه روز به روز عمیق تر شد و به قول معروف به خاطر تفاهم نظرات و پایبندی به قولایی که بهم داده بودن هر کدمو تونستند کاری کنند که تو دل اون یکی حسابی جاشن نمیدونم شاید باورش واسه خیلیا سخت باشه اما خب تا اونجا پیش رفته که اکثر مواقع این دور بودن فراموش شده واسه این میگم اکثر مواقع که خب بالاخره ۱جاهایی هردومون دلمون میخواست حضور همدیگرو حس کنیم دوری مون سخت بود اما شیرین بود

زوج های عاشق

خب دیگه بهتره یواش یواش برم سر اصل مطلب خیلی حرف زدم!!

از وقتی حامد رفت سرکار یکه امکان ماموریت داشت خیلی امیدوار بودیم که بشه به این وسیله همدیگرو ببنیم مخصوصا از وقتی که بهشون در مورد اینکه بیان شیراز گفته بودن بالاخره ۱ روز این اتفاق افتادوقتی حاد اینو بهم گفت که تا چند رز دیگه قراره بیان اینجا واقعا باورش واسم سخت بود البته من هم خوشحال بودم هم ناراحت از این جهت ناراحت نگران بودم و هستم که حامدم نتونست امتحاناشو بده....!

اولین قرارمون درست یکشنبه۲۸خرداد بعداز ظهر تو ۱کافی شاپ وای که چشمتون روز بد نبینه چه استرسی البته به قول حامد از نوع هیجان داشتیم شبش کههردومون اصلا خوابمون نبرد صبح تا ظهرشم اندازه ۱سال گذشت

کم کم که داشتیم نزدیک میشدیم به لحظه ی.....بهد از ۴سال!!!!!

البته اینو هم بگم که من یه ربع دیرتر رسیدم وقتی از ماشین پیاده شدم چند قدم اومدم جلو و چشمم افتاد تو چشماش واقعا نمیدونستم چی بگم و چیکار کنم زبونم بند اومده بود پاهام سنگینی میکرد

نفسم که دیگه...وقتی رسیدیم رو به رو ی هم اولش یکم نگای هم کردیم بهد فقط ۱سلام ساده بعد رفتیم بالا از همه بدتر این بود که بایداز یه عالمه پله رو میرفتیم بالا تا میرسیدیم

اولش که رفتیم نشستیم هیچی نمیگفتیم فقط هر از چند مدتی نگای هم میکردیم ۱:۳۰که گذشت یخورده حالمون بهتر شده بود ولی نمیدونستیم چی بگیم البته گفتنی هارو گفته بودیم بیشتر احتیاج داشتیم که چشمامون با هم حرف بزنن اونروز ۱هدیه خیلیییییییییییی خوشکل از عزیزدلم که از اصفهان واسم اورده بود گرفتم ۱انگشتر خیلی خوشکل که البته خودش دستم کرد(میسی اقایی) منم واسش ۱چیزایی خریده بودم. اونروز زمان زودتر اون چیزی که فکرشو میکردیم گذشت اما خب هنوز وقت داشتیم همو ببنیم اما قرار اول. دیدن برای اول .دستای همو گرفتن. برای بارو ...برای اول ۱چیز دیگه است که خیلی خیلی خیلی همه چیز خوب بود اونروز یکی از بهترین و شیرینترین روزای زندگی من و حامد بود وهیچوقت از یاد نمبریمش مگه نه اقایی؟

بعد اونروز ما ۳شنبه و۴شنبه دباره همدیگرو دیدیم که اون دو روز هم خیلی خوب و عالی بود زیاد از جدا شدن از همدیگه ناراحت نبودیم چون اول بهم قول داده بودیم دوم قراره اگه خدابخواد به زودی کنار هم باشیم

خدایا به خاطر همه چیز ممنون

پ ن:اقایی دیگه کم کم روزای جدایی تمومه

پ ن:دوستای خوبم ممنون که وقتتون گذاشتین این پست رو خوندین البته ۱ نظر کوچولو یادتون نره

سه شنبه بیستم تیر 1391 21:48نویسنده H♥S| |
i413141_11.gif (242×58)
سلام سلام سلام

بازم مثل همیشه اول به عشق نازنینم بعد به دوستای گلم امیدوارم حالتون خوب باشه

امروز میخوام در مورد مهمترین و بزرگترین رویداد زندگیم حرف بزنم

بذارین با چند تا سوال حرفمو شروع کنم در حقیقت داستان عشقمون رو 

مطمئنا تا حالا شده با عشقتون واسه چند ساعته دیگه قرار بذارین پس میدونین با اینکه شاید دیروز پیش هم بودین ولی این ساعتها براتون سخت میگذره

تا حالا بیشترین وقتیکه منتظر شدین تا عزیزترین کستون رو ببینین چقدر بوده؟

1ساعت؟ 2ساعت؟ 1روز؟ 2روز؟ 1هفته؟ 2هفته؟1 ماه؟ 2 ماه؟ ........

حالا بعد از این مدت وقتی میبینینش چه حسی دارین؟

پس بهتر میتونین احساس کسی رو بفهمین که 4 سال منتظر بود تا عشقش رو از نزدیک ببینه اونم برای اولین

بار تو زندگیش بله 4 سال گفتنش راحته ولی پانیه با پانیا اش برای ما یک عمر گذشت

********************************************************************************

روز20 خرداد ماه بود که تو کارخونه کار میکردم و تو فکر امتحانات پایان ترمم که بعد از چن روز شروع میشد

یکی از همکارام اومد پیشم وگفت حامد دو سه روز دیگه قراره بری ماموریت برای تعمیر دستگاه تو اصفهان

ندونستم چطوری خودمو پیش سرپرستمون رسوندم و با ناله و عجز ازش خواستم تا دو سه هفته به خاطر

امتحاناتم منو نفرسته ماموریت

سرپرستمون گفت باشه اشکالی نداره ولی قرار بود از اونجا هم بری شیراز

همین که اسم شیراز رو شنیدم دیگه کم مونده بود سکته کنم حالا اینبار با ناله بیشتر ازش خواستم حتما منو

بفرسته که خدارو شکر قرار شد به این ماموریت برم

اونقدر خوشحال بودم که نمیدونستم این خبر رو چطوری به سارا جونم بدم وقتی بهش گفتم باورش نمیشد

سفر عشق من اینطوری آغاز شد تا اینکه بعد از چند روز تو شیراز بودیم

درست شبی که رسیدیم شیراز با سارا جونم واسه فرداش قرار گذاشتیم تو یه کافی شاپ البته اون شب رو تا

صبح نخوابیدیم تحمل این لحظه ها سخت بود

ولی بالاخره تموم شد روز موعود رسید واسه بعد از ظهر قرار گذاشته بودیم کم کم به لحظه قرار نزدیکتر

میشدیم البته من یه ربع زودتر از وقت رفتم و خانومی هم یه ربع دیر تر(البته تقصیر تاکسی بود که دیر اومده

بود)وای همین که عزیز دلم از ماشین پیاده شد کم مونده بود از حال برم

هیچکدوممون نمیدونستیم چی بگیم فقط جلو رفتیم وسلام دادیم وبا هم رفتیم کافی شاپ

نشستیم پیش هم و بعد بازم سکوت..................

خوب  شد که منو رو زود آوردن وبهونه ای برای حرف زدن پیدا کردیم انگار هر دومون هنگ کرده بودیم

یه آبمیوه سفارش دادیم وکم کم شروع کردیم به حرف زدن

واقعا حسی که داشتم کلمات از بیان کردنش عاجزن خیلی احساس خوبی داشتم بعد از 4 سال پیش کسی

نشسته بودم که تمام دنیای منه

من واسه خانومی از اصفهان یه هدیه کوچولو گرفته بودم که بهش دادم خانومم هم چند تا هدیه برام خریده بود

که بهم داد وای تک تکشون رو خیلی دوست دارم خیلی خیلی خیلی ...بابت کادوهات مرسی خانومی

لحظه ها به سرعت گذشت وما حرف زدیم از روزهایی که با هم بودیم وپیش هم نبودیم البته هر از گاهی

خانومم رو هم میبوسیدم

اونروز گذشت وما از هم جداشدیم البته باز واسه روزای بعد تو همون کافی شاپ قرار گذاشتیم

لحظه به لحظه با هم بودنمون برای من خیلی دوست داشتنی و به یاد ماندنی بود

 ولی حیف که ماموریت ما خیلی زود تموم شد ومن مجبور شدم برگردم

ولی تا آخرعمرم اولین دیدارهامون رو فراموش نمیکنم


شنبه هفدهم تیر 1391 21:47نویسنده H♥S| |
i413141_11.gif (242×58)
تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

سلام سلام خیلی خوش اومدین امشب اینجا تولد عشق منه

راستی روز اقاییم هست امشب

تمام دقایق مانده از عمرم به همراه زیبا ترین بوسه های عاشقانه

هدیه ای برای روز تولد تو . . .

لمس بودنت مبارک

حالا بریم سراغ کیک و فوت کردن شمع ها راستی ارزو یادت نره

۱۲۳..........................

 

حالا کادو و رقص

نه نه وایسا کجا؟؟اول.................

   

این حس قشنگو مدیون هم هستیم**تو با منی و من از عشق تو مستم

دستاتو میگیرم مثل پرپرواز***اون بالا تو ابرا تو پیش من باز.........بقیه اشو اینا دارن برات میخونن البته از طرف من

زبانکده محصل زبانکده محصل

تولدت مبارک عزیزم و همچنین روزت ایشالا سال دیگه کنارت باشمو با هم روز تولدتو جشن بگیریم هر ۲تا کادوت پیش منفقط امیدوارم ازشون خوشت بیاد

 

یکشنبه چهاردهم خرداد 1391 17:0نویسنده H♥S| |
i413141_11.gif (242×58)
سلامامشب دلم گرفته خیلیییییییییییییییییییییی ام گرفته اقایی ام ماموریت!!!!

دلم براش تنگ شده ۱شنبه میاااادخدایا من تا ۱شنبه اخه چطوری صبر کنم این چند روزه که رفته همش کارم گریه استنمیدونم چرا! شاید بخاطر اینکه این دفعه یجورایی مطمین بودم میاد پیشم ...............

نمیدونم دیگه چی بگم!!! دوست دارم حامدم

گروه اينترنتي درهم | www.darhami.com

زندگی خالی نیست:
مهربانی هست،سیب هست،ایمان هست.
تا شقایق هست زندگی باید کرد....
در دل من چیزی است،
مثل یک بیشه نور،مثل خواب دم صبح...
وچنان بیتابم،که دلم میخواهد بدوم تا سر کوه
.
دورها آوایی است که مرا میخواند.

آپلود

پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 21:50نویسنده H♥S| |
i413141_11.gif (242×58)
سلام سلام سلام بازم مثل همیشه اول به عشق نازنینم بعد به دوستای گلم

امشب ساراجونم رفته عروسی دخترعموش منم دلم براش تنگیده بدجور

اومدم وبلاگ رو آپ کنم تا حداقل نبودنش رو کمتر احساس کنم

(به کسی نگینا در گوشی به خودتون میگم وقتی حتی 10 دقیقه ازش بی خبرم احساس خفگی میکنم الان دو سه ساعتی هست رفته بدجور بغض کردم)

عیدنوروز اومده وبهار به خونه هامون پا گذاشته امیدوارم دلاتون هم بهاری بهاری باشه

خوبه اول سال دعا کنیم نه با زبون بلکه با دل

خداوند دعای بنده هاش رو اجابت میکنه به شرطی که لیاقتش رو داشته باشن

پس بیایید دعا کنیم وتلاش کنیم تا لیاقت اجابت دعامون از طرف خدا رو به دست آوریم

یادمون نره که سلامتی بزرگترین نعمت خداست پس از ته دل دعا میکنم

خداوندا اول از همه عشق عزیزم سارا جونم وخانواده هایمان راو دوستانمان را از این نعمت بزرگ محروم نفرما

بعد دعایی که دعای همه مسلمانان جهان است

خداوندا فرج آقا امام زمان را نزدیکتر بفرما و مارا لایق زیارت ایشان بفرما

بعد دعایی میکنم برای تمام دلای عاشق

بار الهی تو خود آفریدگار عشقی پس همه عاشقان را به خواسته دلشان برسان

                             آمین یارب العالمین

 

                    تولد عید شما مبارک

چهارشنبه دوم فروردین 1391 22:36نویسنده H♥S| |
i413141_11.gif (242×58)

چهارشنبه دوم فروردین 1391 22:19نویسنده H♥S| |
i413141_11.gif (242×58)
عيد نوروز: عکس شماره 4 / 10

چهارشنبه دوم فروردین 1391 21:56نویسنده H♥S| |
i413141_11.gif (242×58)
پست نوروز
                     

  

                             

سلام دوستای خوبم سلام اقاییی

2روز دیگه مونده تا عیدمون مبارک بشه ایشالا همه سال خوب پر برکتو پر از عشق و صفا داشته باشین و غم و غصه تا 100کیلومتری خونتون نیاد.واسه ما هم دعا کنیدامسال سومین عیدی هست که من و عشقم با هم هستیم و این خیلیییییی خوبه.عزیزدلم امسال میخوام خیلیی بیشتر از سال های قبل همدیگه رو دوست داشته باشیم این ۳سال که خیلی بوده خدا رو شکر ایشالا هر سال بهتر سال قبل باشه تا اخرش نه تنها واسه من و تو بلکه واسه همه

اینم ۱ سفره ی هفت سین واسه عجیجم(در ضمن اقا حامد شمام باید ۱پست نورور بذاریا منتظرم)

                                                   

                                                       

زیباست این زندگی با تو ، فقط با تو .
زیباست لحظه های عاشقی ، با تو ، تنها در کنار تو.
زیباست لحظه غروب ، با تو ، فقط به یاد تو.
آن لحظه که با تو هستم ، بهترین لحظه زندگی ام است که دلم نمیخواهد آن لحظه بگذرد.
دلم میخواهد آن لحظه که در کنار تو هستم هیچگاه به پایان نرسد.
زیباست این زندگی در کنار تو ، فقط با عشق تو حامد

                                    

 

 

 

یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 20:24نویسنده H♥S| |
i413141_11.gif (242×58)
سلام دستای خوبم خواستم ۱خبر بدم من فعلا نمیتونم اپ کنم .چون همونطو که میدونیدمن واسه عشقم مینویسم.اما اون تا عید رفته ماموریت.واسه همین اپ نمیکنم اما میام نظراتونو میخونممممم
سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 21:44نویسنده H♥S|
i413141_11.gif (242×58)
سلام.خوبین؟

عزیزم رفته فوتبال و۱۲:۳۰میاد منم خیلیییییییییی حوصله ام سر رفته بود اومدم شعرایی که امشب اقایی گذاشته بخونم.زیبا بودن حامدم

منم به چندتا داستان عاشونه بر خوردم به نظرم فوق العاده زیبا . سوز ناک بودن و(شاید حتی ۱جورایی عبرت انگیز)گفتم بذارم شمام بخونید

 

پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم…

 ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم. سال های اول

 زندگیمون خیلی خوب بود… اما چند سال که گذشت کمبود

بچه رو به وضوح حس می کردیم.

می دونستیم بچه دار نمی شیم. ولی نمی دونستیم که مشکل

از کدوم یکی از ماست. اولاش نمی خواستیم بدونیم.

با خودمون می گفتیم، عشقمون واسه یه زندگی رویایی کافیه.

بچه می خوایم چی کار؟ اما در واقع خودمونو گول می زدیم.

 هم من هم اون، چون هر دومون عاشق بچه بودیم.

تا اینکه یه روز؛ علی نشست رو به رومو گفت:

 اگه مشکل از من باشه، تو چی کار می کنی؟

فکر نکردم تا شک کنه که دوسش ندارم. خیلی سریع بهش گفتم :

من حاضرم به خاطر تو روی همه چی خط سیاه بکشم.

علی که انگار خیالش راحت شده بود یه نفس راحت کشید

 و از سر میز بلند شد و راه افتاد.

گفتم: تو چی؟ گفت: من؟

گفتم: آره… اگه مشکل از من باشه…

تو چی کار می کنی؟

برگشت و زل زد به چشامو گفت: تو به عشق من شک داری؟

فرصت جواب نداد و گفت: من وجود تو

 رو با هیچی عوض نمی کنم.

با لبخندی که رو صورتم نمایان شد خیالش راحت شد که

من مطمئن شدم اون هنوزم منو دوس داره.

گفتم: پس فردا میریم آزمایشگاه.

گفت: موافقم، فردا می ریم.

و رفتیم … نمی دونم چرا اما دلم مثل سیر و سرکه می جوشید.

اگه واقعا عیب از من بود چی؟!

سر خودمو با کار گرم کردم تا دیگه فرصت فکر

 کردن به این حرفا رو به خودم ندم…

طبق قرارمون صبح رفتیم آزمایشگاه. هم من هم اون.

هر دو آزمایش دادیم تا اینکه بهمون گفتن

جواب تا یک هفته دیگه حاضره…

یه هفته واسمون قد صد سال طول کشید…

 اضطرابو می شد خیلی آسون تو چهره هردومون دید.

با این حال به همدیگه اطمینان می دادیم که جواب

 آزمایش واسه هیچ کدوممون مهم نیست.

بالاخره اون روز رسید. علی مثل همیشه رفت سر کار

 و من خودم باید جواب آزمایشو می گرفتم… دستام مثل

بید می لرزید. داخل آزمایشگاه شدم…

علی که اومد خسته بود. اما کنجکاو …

 ازم پرسید جوابو گرفتی؟

که منم زدم زیر گریه. فهمید که مشکل از منه.

 اما نمی دونم که تغییر چهره اش از ناراحتی بود یا از خوشحالی …

روزا می گذشتن و علی روز به روز نسبت

به من سردتر و سردتر می شد.

تا اینکه یه روز که دیگه صبرم از این رفتاراش طاق شده بود،

 بهش گفتم: علی، تو چته؟ چرا این جوری می کنی؟

اونم عقده شو خالی کرد و گفت: من بچه دوس دارم.

مگه گناهم چیه؟! من نمی تونم یه عمر

 بی بچه تو یه خونه سر کنم.

دهنم خشک شده بود و چشام پراشک. گفتم اما تو خودت

گفتی همه جوره منو دوس داری…

گفتی حاضری بخاطرم قید بچه رو بزنی. پس چی شد؟

گفت: آره گفتم. اما اشتباه کردم. الان

 می بینم نمی تونم. نمی کشم…

نخواستم بحثو ادامه بدم… دنبال یه جای خلوت می گشتم

تا یه دل سیر گریه کنم و اتاقو انتخاب کردم…

من و علی دیگه با هم حرفی نزدیم تا اینکه علی احضاریه

آورد برام و گفت می خوام طلاقت بدم یا زن بگیرم!

نمی تونم خرج دو نفرو با هم بدم، بنابراین از

فردا تو واسه خودت؛ منم واسه خودم …

دلم شکست. نمی تونستم باور کنم کسی که یه عمر به

حرفای قشنگش دل خوش کرده بودم، حالا به همه چی پا زده.

دیگه طاقت نیاوردم لباسامو پوشیدمو ساکمم بستم.

 برگه جواب آزمایش هنوز توی جیب مانتوم بود.

درش آوردم یه نامه نوشتم و گذاشتم روش و

 هر دو رو کنار گلدون گذاشتم.

احضاریه رو برداشتم و از خونه زدم بیرون…

توی نامه نوشته بودم:

علی جان، سلام

امیدوارم پای حرفت وایساده باشی و منو طلاق بدی.

چون اگه این کارو نکنی خودم ازت جدا می شم.

می دونی که می تونم. دادگاه این حقو به من میده که

 از مردی که بچه دار نمیشه جدا شم. وقتی جواب

 آزمایشارو گرفتم و دیدم که عیب از توئه باور کن

اون قدر برام بی اهمیت بود که حاضر بودم

 برگه رو همون جا پاره کنم…

اما نمی دونم چرا خواستم یه بار دیگه عشقت به من ثابت شه…

توی دادگاه منتظرتم…

                                                                                                               

مردی درحال تمیز کردن اتومبیل تازه خود بود که متوجه شد


پسر ۸ ساله اش بر روی ماشین خط می اندازد


مرد با عصبانیت چندین مرتبه ضربات محکمی بر دستان کودک زد


بدون اینکه متوجه آچاری که در دستش بود شود


در بیمارستان کودک انگشتان دست خود را از دست داد


کودک پرسید : پدر انگشتان من کی دوباره رشد می کنند ؟

مرد نمی توانست سخنی بگوید


به سمت ماشین بازگشت و شروع  به لگد مال کردن ماشین کرد

و چشمش به خراشیدگی که کودک کرده بود خورد که نوشته بود !

دوستت دارم!

پیرمرد عاشق!

 

پیرمردی صبح زود از خانه اش بیرون آمد.پیاده رو در دست تعمیر بود به

همین خاطر در خیابان شروع به راه رفتن کرد که ناگهان یک ماشین به او زد.

مرد به زمین افتاد.مردم دورش جمع شدند و او را به بیمارستان رساندند.

پس از پانسمان زخم ها، پرستاران به او گفتند: که آماده عکسبرداری از

استخوان بشود.پیرمرد در فکر فرو رفت.سپس بلند شد و لنگ لنگان به

سمت در رفت و در همان حال گفت:”که عجله دارد ونیازی به عکسبرداری

 نیست” پرستاران سعی در قانع کردن او داشتند ولی موفق نشدند.برای

همین از او دلیل عجله اش را پرسیدند. پیر مرد گفت:” زنم در خانه سالمندان

است.من هر صبح به آنجا میروم وصبحانه را با او میخورم.نمیخواهم

دیر شود!” پرستاری به او گفت:” شما نگران نباشید ما به او خبر میدهیم.

که امروز دیرتر می رسید.” پیرمرد جواب داد:”متاسفم، او بیماری

فراموشی دارد ومتوجه چیزی نخواهد شد وحتی مرا هم نمی شناسد.

” پرستارها با تعجب پرسیدند: پس چرا هر روز صبح برای صرف

صبحانه پیش او می روید در حالی که شما را نمیشناسد؟”پیر مرد با

صدای غمگین وآرام گفت:” اما من که او را می شناسم…

 

 

سه شنبه نهم اسفند 1390 23:47نویسنده H♥S| |
i413141_11.gif (242×58)
سلام به عشق عجیجم وتمام دوستان امیدوارم خوب باشین

چندتا مطلب گذاشتم که به نظرم اومد خوبن خواستم دوستان هم ببینن البته:

اول از همه مطالب یه شعر واسه عشق نازنینم مینویسم

نگاهت کافیست تا درهوای آمدنت بمیرم

تو همیشه دعوتی راس ساعت دلتنگی

سه شنبه نهم اسفند 1390 22:10نویسنده H♥S| |
i413141_11.gif (242×58)
روی تخته سنگی نوشته بود:

اگر جوانی عاشق شد چه کند؟

من هم زیرآن نوشتم:

باید صبرکند

برای بار دوم که ازآنجا عبورمیکردم زیر نوشته من کسی نوشته بود:اگر صبرندارد چه کند؟

من هم با بیحوصلگی زیر آن نوشتم:

بمیرد بهتر است

برای بار سوم که از آنجا عبور میکردم انتظار داشتم زیر نوشته من نوشته ای باشد اما:

جوانی را مرده زیر تخته سنگ یافتم

سه شنبه نهم اسفند 1390 22:6نویسنده H♥S| |
i413141_11.gif (242×58)
زندگی چون گل سرخی است

پراز خا .پراز برگ.پراز عطرلطیف....

یادمان باشد اگر گل چیدیم عطروبرگ وگل وخار همه همسایه دیوار به دیوارهم اند

سه شنبه نهم اسفند 1390 22:2نویسنده H♥S| |
i413141_11.gif (242×58)
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمیخواهم بدانم کوزه گرازخاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی آنقدرمشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ وبازیگوش

واویک ریز پی در پی دم گرم خوشش را در گلویم سخت بفشارد

وخواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدین سان بشکند دایم سکوت مرگبارم را

سه شنبه نهم اسفند 1390 21:51نویسنده H♥S| |
i413141_11.gif (242×58)

سلام.یه سلام فوق العاده گرم اول به عشقم دوم به شما دوستای خیلیییییی خوبم

زتدگی طبق روال خودش جاریست....اینجا همه چیز ارومه.منظورم از اینجا دل

ماست.امیدوارم دل همتون اروم اروم باشه از حالا تا همیشه....

زندگی جیره مختصریست    

مثل یک فنجان چای

و کنارش عشق است

مثل یک حبه قند

زندگی را با عشق،نوش جان باید کرد.


سربه هوا نیستم اما همیشه چشم به آسمان دارم

حال عجیبی ست دیدن همان آسمان

که شاید تو

دقایقی پیش به آن نگاه کرده ای . . .

                                 

هیچ کجا

جز خواب روی بازوهای مردانه ات

امنیت را معنا نمیکند برایم...

شنبه ششم اسفند 1390 15:55نویسنده H♥S| |
i413141_11.gif (242×58)
سلام سلام سلام

سلام اول به عشق نازنینم بعد به همه دوستان عزیز امیدوارم حالتون خوب باشه

امروز جمعه است وروز تعطیل که واقعا تعطیله ترم تازه شروع شده وفعلا فشار درسی کمه کار هم که تعطیله و منم که خوشخواب ساعت 18:24من تازه از خواب بیدار شدم اومدم یه سری بزنم به وبلاگ

راستش میخواستم یه چیزی برای عشقم بنویسم میدونین چیه؟


خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی دوووووووووووووووست دارم نازنینم

طی این چند سالی که باهم دوستیم این روزها خیلی بیشتر وبهتر دارم طعم عشق رو میچشم

خیلی دوست دارم عزیز دلم امیدوارم هیچوقت این روزها تموم نشه هیچوقت هیچوقت


بی عشق پرنده پر پرواز ندارد           بی عشق چشمه سرابی بیش نیست

                                        و

کویر همیشه زرد است                  بی عشق تمام رویا ها حباب روی آب هستند

                                        و

بدون حضور تو.....                       عشق هم معنا ندارد

                                        پس

باش تا عاشقت باشم

جمعه پنجم اسفند 1390 18:37نویسنده H♥S| |
i413141_11.gif (242×58)
سلام سلام یه سلام صورتی به همه ی دوستای خوبم و عشقم

امروز با۱ پست فوق العاده مخصوص اومدم

                                                      تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

نه تو بی منی و نه من بی تو هستم / تو مال من و من در قلب تو هستم

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

Image Detail

دوست داشتن ما هوس نیست که باشدونباشد

نفس است

که تا باشم ...باشی....باشد

ولنتاین من ولنتاینت مباااااااااااااااااالک       

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com خیلی زیاد خیلی زیاد

 

دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390 19:0نویسنده H♥S| |
i413141_11.gif (242×58)
سلام خانوم گلم

الان درست ساعت ۲۳:۱۲

همونطورکه دارم بهت اس میدم همزمان این مطلب رو برات میذارم

یکم خسته ام ولی خیلی اشتیاق داشتم ببینم چه مطلبی گذاشتی تو وبلاگ عجیج دلم

من ازدست توتاحالا دلخورنشدم ونخواهم شد من از دست خودم دلخورم از دست کارام چیکارکنم باید تحملم کنی دیگه یه وقتایی داغون میشم از دست خودم از دست سرنوشتم ازدست دل ساده ام

حالا ولش کن هرچی بوده گذشته ولی اینو میدونم که خیلی خیلی خیلی دوست دالم عجیجم

البته من تا حالا بیشتراز ده تا قول بهت دادم نمیدونم منظورت کدوم بود ولی بدون رو تک تک قولهام مردونه وایسادم

حالاهم دیگه برم کبتونم جواب اسهاتو بدم

جمعه بیست و یکم بهمن 1390 23:28نویسنده H♥S| |
i413141_11.gif (242×58)
2کلمه درد و دل با اقایی خودمممم
سلام اقایی خوبی؟

الان که دارم تو این دنیای مجزایی برای تو مینویسم ساعت۶:۰۵است.عزیزدلم خونه مامان بزرگش چون نذری دارن منم دیشب تا حالا ازش خبری ندارم ۱خولده دلم واسش تنگ شده!!!!!

هفته پیش قرار بیام اپ کنم اما نشد.عزیزدلم این هفته یخورده حالش خوب نبود اما حالا بهتره البته شایدمن از اون بدتربودم

این روزا کجای جاده عشقیم؟؟؟دستمو محکم بگیر!

من عشق را با تجربه کردم ومحبت را در قلب تو یافتم

و امید زندگی را از تو اموختم

و برای من هیچ چیز ارامبخش تر از با تو بودن نیست

پس برایم بمان و بدان عاشقانه دوستت دارم

نمیخوام فکرکنی یک لحظه بین دلم و دلت فاصله افتاده اگه دستامو محکم بگیری متوجه میشی تو هم به من این اطمینانومثل همیشه بده تا حس نکنم از دستم دلخوری البته ظاهرا دلخور نیستی اما من میخوام از ته ته دلتم بهم ثابت کنی

(الان که داشتم اینو مینوشتم یادم افتاد به اون شبی که از قول گرفتی همیشه پابه پات باشم وقتی بهت گفتم قول میدم گفتی با حرف نمیشه فقط عمل!!!و من اینو بهت با عمل بهت ثابت کردم حالا تو هم با عمل از ته دلت بهم ثابت کن )

پس من منتظرم هم اینو ثابت کنی هم رو قولت وایسی هم مثل همیشه پا به پام باشی

دیگه برم به درسم برسم منتظرت باشم تا بیاییی که دلم واست ۱ ذره شدههههه نفسی

جمعه بیست و یکم بهمن 1390 18:35نویسنده H♥S|
i413141_11.gif (242×58)
عاشقم...

عاشق آن « میم »

که می آید آخر عزیز

و مرا می کند مال تو!!!

 

واحد اندازه گیری متر نیست!

اشتیاق است!!!

مشتاقش که باشی حتی یک قدم هم فاصله ای دور است...

جمعه بیست و یکم بهمن 1390 17:37نویسنده H♥S| |
i413141_11.gif (242×58)
اسم من زیباترین اسم جهان است

وقتی

تو

با عشق

صدایم میکنی

این شب ها دور از هم

اما به یاد هم

در آغوش هم می خوابیم

خیال آغوشت هم برای من زیباست !!!

منم خیلییییییییی دوست دارممم حامدم

شنبه هشتم بهمن 1390 10:38نویسنده H♥S| |
i413141_11.gif (242×58)
جمعه هفتم بهمن 1390 20:30نویسنده H♥S| |
i413141_11.gif (242×58)
عاشقانه دوستت دارم
جمعه هفتم بهمن 1390 20:28نویسنده H♥S| |
i413141_11.gif (242×58)
اگه تورو خواستن اشتباهه اگه باتوبودن اشتباهه اگه عاشق توبودن اشتباهه اگه واسه تومردن اشتباهه پس توبهترین و قشنگترین اشتباه زندگی من هستی
جمعه هفتم بهمن 1390 20:12نویسنده H♥S| |
i413141_11.gif (242×58)


khano0mi ♂


ابزار متحرك زیباسازی وبلاگ


جهت دریافت کدانواع ریبون ریماتولز کلیک کنید:http://rimatools.blogfa.com/

Rima tools
دریافت کدقلب بدنبال موس